سفارش تبلیغ
صبا
لوگوي وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازديد امروز :16
بازديد ديروز :61
کل بازديد :73890
تعداد کل ياداشته ها : 120
96/11/30
5:17 ص

خدایا ، گواهی می دهم که مثل تو نقاشی وجود ندارد....

 

 

 


91/10/10::: 2:18 ع
نظر()
نقش ، خدا ،
  
  

ای سیب من

ای سیب من

آنقدر رسیده ای که دیگر جایت روی درخت نیست

بیفت!

رها کن این شاخه های اسارت را

پایین بیفت!

من مدتهاست این پایین منتظرت هستم

هر افتادنی معنی اش سقوط نیست!

پایین بیا و در قلب من بیفت!

تا کشف کنم جاذبه عشق را

 

کاکتوس


91/9/30::: 1:56 ص
نظر()
  
  

درست است که، قسمت من از تو فقط یک سایه است

درست است که، دست سرنوشت من را از دیدن روی ماهت محروم کرده است

ولی من چهره ات را روی قلبم حک کرده ام

حالا کافیست سایه ات روی قلبم بیفتد تا نقش تو کامل شود.

تازه معنی این جمله را می فهمم

(( خدا سایه ات را از سر من کم نکند ))

من و تو

 


91/9/28::: 2:7 ص
نظر()
  
  

 

خدایا مرا ببخش

کسانی را که دلم به آنها گرم بود از من دور کردی تا به خالقم دل گرم شوم ولی من همچنان در پی مخلوقاتت هستم

 

خدایا مرا ببخش

دلخوشی های فریبنده که زندگی ام را سرشار کرده بود از من گرفتی تا به خالقم دلخوش شوم ولی من همچنان دنبال دلخوشی های بی ارزش و فانی می گردم.

 

خدایا مرا ببخش

همه باب های روزی من را بستی تا بدانم که رزاق فقط یک نفر است، همان خالق یکتا ولی من به جای اینکه به سمت تو برگردم تلاش را برای یافتن باب های جدید که سرابی بیش نیستند بیشتر کرده ام.

 

خدایا مرا ببخش

سلامتی من را گرفتی تا بدانم سالیان سال است به جای شکر نعمت و عبادت در حال استفاده نا درست از نعمت های تو هستم ولی من ناسپاسی کردم و بیشتر از تو دور شده ام

 

خدایا مرا ببخش

دوستانی مهربان، دلسوز، صالح و خداترس در کنار من قرار دادی تا به واسطه آنها به تو نزدیک شوم. ولی من از محبت تو و محبت دوستان فقط در جهت رسیدن به تمایلاتش شخصی خودم استفاده کرده ام. و حتی از تو دور شدم ..... دور دور

 

خدایا دیگر پشیمانم. روسیاه و خجل به سمت تو آمده ام.

بنگر که دیگر دلگرمی ای برایم نمانده. دلخوشی هایم از بین رفته و باب رزقی نیز وجود ندارد. دکترها مرا جواب کرده و دوستانم متفرق شده اند.

خدای من، پروردگار من، ای مهربان، ای توبه پذیر، ای یگانه........ بنگر که دیگر دلگرمی ای جز رحمت تو، دلخوشی ای جز عبادت تو، باب رزقی جز آستان حضرتت و طبیبی جز ید قدرت مند تو ندارم.

خدایا مرا بپذیر که به معنی واقعی کلمه تنها مانده ام و خود را محتاج تو می دانم.

 


91/9/15::: 3:47 ع
نظر()
  

من تازه امروز معنی قانون را فهمیده ام.

 

زیاده خواه : وقتی به دیگران اینقدر محبت کنی که آنها هرگز نمی توانند جواب محبتت را بدهند، قانون تو را به زیاده خواهی متهم خواهد کرد.

 

ظالم : اگر بدانی که دیگری در حال انجام کاری اشتباه است که ممکن است آسیب ببیند و او را از این کار باز داری، قانون تو را به ظلم متهم خواهد کرد.

 

خود خواه : وقتی دیگران از تو درخواست های نا مشروع و نا متعارف داشته باشند و تو قبول نکنی قانون تو را به خود خواهی محکوم خواهد کرد

 

بی مسئولیت : وقتی از دست کسی اینقدر ناراحت هستی که ممکن است به وی آسیب بزنی، و خودت رو آواره بیابان ها میکنی که دیگران در امان باشند، قانون تو را به بی مسئولیتی متهم خواهد کرد.

 

منافق : اگر در یک درگیری محق باشی ولی به خاطر اینکه دعوی خاتمه یابد حق را به دیگران بدهی، قانون تو را منافق خواهد شناخت.

 

من ترجیح میدم در یک کشور بی قانون زندگی کنم. حد اقل به هیچ چیز متهم نخواهم شد.

 

 

کاکتوس


91/9/5::: 1:22 ص
نظر()
  

وقتی به حسرت های رسوب کرده ی دلم فکر می کنم ، عشقت در دلم تهنشین می شود. کاش هرگز از دلم عبور نمی کردی!!!

تو با همه بدیهایم با من آمدی ولی من با همه خوبیهایت بی تو رفتم.

دلم را نخواهم بخشید که غرورم را خرد، دینم ظایع و قدم را خمیده کرد. وای از این دل کور رنگ که هنوز تو را سرخ می بیند.

ترجیح میدهم کاکتوسی باشم که استوار زیر شلاق های اشعه خورشید قد راست کرده و از خشک سالی هیج هراسی ندارد. و این خورشید است که از سحر تا شام از مشرق تا مغرب سرگردان من است


91/8/30::: 7:58 ع
نظر()
  

امشب گل امید به قلبم جوانه زد

بلبل ز شام تا به سحرگه ترانه زد

سنگینی دلم شده ناگاه نا پدید

گویا که ره زنی دل ما را شبانه زد

کاکتوس


91/8/23::: 2:41 ص
نظر()
  
  

 

حرفامو میشنوی از لابلای شعر اینجوری بهتره

اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محال بگذره

 

بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودمو خودم

با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمیشدم

 

تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمیزدی

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی

 

از چی برات بگم وقتی نگفته هام با من آجین شده

حس میکنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده

 

روزا که میگذرن اما محاله که حسم عوض بشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه

 

امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو باز دردو دل کنم

با کاغذای شعر صبحو ببینمو غرق خودم بشم

 

با قطره های اشک رو کاغذای خیس

این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست

 


91/8/18::: 10:36 ع
نظر()
  

 

کم کم غروب میرسد از راه و باز هم

آید صدای ناله و صد آه و باز هم

 

 

 

در پشت ابر های مصیبت نهان شدست

مثل همیشه چهره ی یک ماه و باز هم

 

 

 

امشب طبیب عزم مداوا نمی کند

فریاد الامان به سر چاه و باز هم

 

 

 

دردی دوا نمی شود و مثل پیشتر

غافل ز دردهای گدا، شاه و باز هم

 

 

 

فرصت تمام گشت و نشد شعر من تمام

خواهم نوشت از دل خون خواه و باز هم ....

 

 

کاکتوس


91/7/19::: 5:34 ص
نظر()
  
  

از پنجره، از درب، از این روزن دیوار

عمریست که آتش زده بر این دل بیمار

 

از این همه افعال، از این کثرت مفعول

حاصل شده بی حاصلی و کثرت مجهول

 

راهم شده بیراهه و چاهم شده وافر

دینم شده بی دینی و قلبم شده کافر

 

از درد همین بس، نفس آید به شماره

پیش تو طبیب و نکند درد تو چاره

 

کاکتوس


91/7/1::: 11:24 ص
نظر()
  
<      1   2   3   4   5      >