سفارش تبلیغ
صبا
لوگوي وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازديد امروز :14
بازديد ديروز :26
کل بازديد :80513
تعداد کل ياداشته ها : 120
97/9/25
1:42 ع

دلم شکسته بود.... بدجوری. نافرم.
اشک هایم از لای ترک های دلم جاری بود.
یک روز واقعا نفسم گرفته بود.
خدارا به خودش قسم دادم. از لای همان ترک ها. از زیر شرشر همان اشک ها.
حالا چند روزیست خدا دلم رو بند زده.
آک نشده ولی دیگر اشکهایم از ترک هایش نمیچکد.


92/6/12::: 3:12 ع
نظر()
دل ، خدا ، رحمت ، اشک ،
  
  

ای دل بــــمـیـر و حـــاجـــت خود را به خاک کن

فکر و خـــیـال و خاطــرهـــا را تــــو پــــاک کــــن

مـــردم بـــرای درد تـــــو تـــدبــیـر مـــی کــنـنـد

دردیـــســت درد عـــشق کــه درمــان نمیشود


وقــتـی دلـــت بــــرای کــسی تــنــگ مــیشود

قــلـب زمــین و قــلـب زمــــان سـنـگ مـیشود

دلــتـنــگی تــو را هــمــه تــحـقـیـر مــی کــننـد

دردیـسـت درد عشـق کــه درمــان نـمیـشـود


زین پس سکوت کن که سکوتت شنیدنیست

ای دیـده خـون بـبار که اشـک تـو دیـدنیـست

عـــشــق تــــو را، نـیـاز تـــو تـعبیـر می کــنند

دردیست درد عـشق کــه درمـــان نمیشــود


مثــل هـمیشـــه درد تـــو انـــکـار مــی کـنند

حرف و حـدیث و مـوعـظه تــکـرار مــی کـنند

بـنـگــر چــگـونه حــرف تــو تـفسـیر می کنند

دردیـست درد عشق کـه درمـان نـمـیشـود

 

کاکتوس


92/5/13::: 12:37 ع
نظر()
شعر ، عشق ، چشم ، طعنه ، دل ، اشک ،
  
  

آیته الله خوشوقت

 

چقدر غریب شده ایم در این کوچه پس کوچه های شهر غریب!

اصلا حالم خوش نیست اخه پس به کی باید دل خوش کنیم!!!؟

تو این شش هفت سال حدود ده نفر از اساتید بزرگ رو از دست دادیم! چه کنیم با تنهایی!؟

 


91/12/2::: 11:55 ص
نظر()
  

دیوار سنگ صبور من

وقتی دلت گرفت با دیوار درد و دل کن....

دیوار ها با دقت به صحبت هایت گوش می دهند.

دیوارها هرگز رویت بر نمی گردند.

دیوارها هرگز ناراحتی هایت را بعدا به رویت نمی آورند.

دیوارها برای گوش دادن به حرف هایت منتی سرت ندارند.

دیوارها وقتی ناراحت هستی پشتت را خالی نمی کنند.

پیش دیوارها که باشی راحت بغضت می ترکد.

می توانی ساعت ها سر بر دیوار بگذاری و اشک بریزی، مطمئن باش دیوارها رازت را به کسی نخواهند گفت.

دیوارها نمی گذارند کسی اشک های تو را ببیند.

دیوارها اشکهای تو را فورا و با تمام وجود به خود جذب می کنند.

حتی می توانی در اوج عصبانیت به دیوارها مشت بکوبی، هرگز از این کار ناراحت نخواهند شد.

کاش من هم یک دیوار برای دردهایم داشتم......

اینجا که من هستم همه دیوارها فرو ریخته اند.......


91/10/17::: 10:12 ص
نظر()
  

 

حرفامو میشنوی از لابلای شعر اینجوری بهتره

اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محال بگذره

 

بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودمو خودم

با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمیشدم

 

تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمیزدی

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی

 

از چی برات بگم وقتی نگفته هام با من آجین شده

حس میکنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده

 

روزا که میگذرن اما محاله که حسم عوض بشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه

 

امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو باز دردو دل کنم

با کاغذای شعر صبحو ببینمو غرق خودم بشم

 

با قطره های اشک رو کاغذای خیس

این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست

 


91/8/18::: 10:36 ع
نظر()
  

 

کم کم غروب میرسد از راه و باز هم

آید صدای ناله و صد آه و باز هم

 

 

 

در پشت ابر های مصیبت نهان شدست

مثل همیشه چهره ی یک ماه و باز هم

 

 

 

امشب طبیب عزم مداوا نمی کند

فریاد الامان به سر چاه و باز هم

 

 

 

دردی دوا نمی شود و مثل پیشتر

غافل ز دردهای گدا، شاه و باز هم

 

 

 

فرصت تمام گشت و نشد شعر من تمام

خواهم نوشت از دل خون خواه و باز هم ....

 

 

کاکتوس


91/7/19::: 5:34 ص
نظر()
  
  
   1   2      >