سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
لوگوي وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازديد امروز :18
بازديد ديروز :12
کل بازديد :78584
تعداد کل ياداشته ها : 120
97/5/23
10:27 ع

ای دل بــــمـیـر و حـــاجـــت خود را به خاک کن

فکر و خـــیـال و خاطــرهـــا را تــــو پــــاک کــــن

مـــردم بـــرای درد تـــــو تـــدبــیـر مـــی کــنـنـد

دردیـــســت درد عـــشق کــه درمــان نمیشود


وقــتـی دلـــت بــــرای کــسی تــنــگ مــیشود

قــلـب زمــین و قــلـب زمــــان سـنـگ مـیشود

دلــتـنــگی تــو را هــمــه تــحـقـیـر مــی کــننـد

دردیـسـت درد عشـق کــه درمــان نـمیـشـود


زین پس سکوت کن که سکوتت شنیدنیست

ای دیـده خـون بـبار که اشـک تـو دیـدنیـست

عـــشــق تــــو را، نـیـاز تـــو تـعبیـر می کــنند

دردیست درد عـشق کــه درمـــان نمیشــود


مثــل هـمیشـــه درد تـــو انـــکـار مــی کـنند

حرف و حـدیث و مـوعـظه تــکـرار مــی کـنند

بـنـگــر چــگـونه حــرف تــو تـفسـیر می کنند

دردیـست درد عشق کـه درمـان نـمـیشـود

 

کاکتوس


92/5/13::: 12:37 ع
نظر()
شعر ، عشق ، چشم ، طعنه ، دل ، اشک ،
  
  

کور رنگ

همیشه فکر می کردم

چشمانت سیاه است

و قلبت سپید

انگار اشتباه فکر می کردم.....

خاک بر سر این دل کور رنگ.....

که هنوز تو را سرخ می بیند.


91/12/2::: 11:29 ص
نظر()
  
  

نگاه

هر چه بیشتر به نگاه مرموزت دقت می کنم، بیشتر دچار سردر گمی میشوم،

هنوز هم نمیدانم پشت آن پلکهای سنگین چه می گذرد،

کاش حد اقل به ازاء هر صد بار پلک زدن یک بار لب می زدی،

من معنی صحبت هایت را بیشتر از نگاهت می فهمم.


91/10/24::: 2:10 ع
نظر()
  
  

چند روزیست وقتی جلوی آیینه می ایستم، خودم را در آن نمیبینم!

نمی دانم آیینه خراب شده است یا من!

 

کاکتوس

من و آیینه


91/10/17::: 12:45 ص
نظر()
  

 

حرفامو میشنوی از لابلای شعر اینجوری بهتره

اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محال بگذره

 

بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودمو خودم

با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمیشدم

 

تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمیزدی

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی

 

از چی برات بگم وقتی نگفته هام با من آجین شده

حس میکنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده

 

روزا که میگذرن اما محاله که حسم عوض بشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه

 

امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو باز دردو دل کنم

با کاغذای شعر صبحو ببینمو غرق خودم بشم

 

با قطره های اشک رو کاغذای خیس

این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست

 


91/8/18::: 10:36 ع
نظر()
  

 

کم کم غروب میرسد از راه و باز هم

آید صدای ناله و صد آه و باز هم

 

 

 

در پشت ابر های مصیبت نهان شدست

مثل همیشه چهره ی یک ماه و باز هم

 

 

 

امشب طبیب عزم مداوا نمی کند

فریاد الامان به سر چاه و باز هم

 

 

 

دردی دوا نمی شود و مثل پیشتر

غافل ز دردهای گدا، شاه و باز هم

 

 

 

فرصت تمام گشت و نشد شعر من تمام

خواهم نوشت از دل خون خواه و باز هم ....

 

 

کاکتوس


91/7/19::: 5:34 ص
نظر()
  
  

تو اگر فال منی

من اگر مال تو ام

پس چرا نقش تو در فنجانم

این همه کم رنگ است

یا که تقصیر تو نیست

سوی چشمان من انگار که کمتر شده است


من همیشه توی فنجان دلم

پی یک عشق سپیدم، اما

رنگ عشقی که در اینجا باقیست

مثل فال من و تو قهوه ای است

کاکتوس


91/5/12::: 6:4 ع
نظر()
نقش ، شعر ، عشق ، چشم ، طعنه ، دل ،
  
  
   1   2   3      >