سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
صفحه اصلی مشخصات من سایت فرهنگی ما سایت تجاری ما    
خوب به این نکته دقت کن : معمولا وقتی صاحب گلی زیبا هستی هر چند وقت یک بار گلبرگ های اون رو با انگشتات لمس میکنی. به روی برگهاش دست می کشی و اون رو نوازش می کنی. حالا خداییش اگر یک گل کاکتوس بهت بدن ، چطور می خواهی به این گل محبت کنی. حتما از دور اون رو نگاه می کنی، ماهی یک بار چند قطره آب تو گلدونش میریزی، اون رو جایی قرار می دی که اشتباها دستتون بهش نخوره و چیزهایی تو این مایه ها. حالا خودت رو بزار جای این گیاه مهربون. همیشه سرحاله. همیشه شادابه و همیشه بهت می خنده... تصور کن تو تا حالا انگشتات رو روی گلبرگاش نکشیدی ولی اون هنوز داره بهت می خنده ..... آیا این زیبا نیست!!!

لوگوی من

امکانات

آمار بازدید
بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 12
مجموع بازدیدها: 11040

کلید واژه

آرشیو موضوعی

همراهان ماه




لینک دوستان

غم نامه دل

 


غم دل را چگونه باید گفت


نیمه شبها چگونه باید خفت


همه در حال زندگی هستند


چشم خود را به روی حق بستند


مثل کبکان ترسوی بزدل


سرخود می کنند اندر گل


نه به فکر امام معصومند


نه دگر نهی منکری گویند


چون جماعت شدند رنگارنگ


قلبهاشان دگر شده چون سنگ


امر معروف جرم سنگینیست


پاسخش هم یکی دوتا سیلیست


این همه درد بی دوا در شهر


خار در چشم و در گلو هم زهر


کاش می شد کنیم اقدامی


تا نباشیم کوفی و شامی


 


کاکتوس


کلمات کلیدی : شعر، جرم، طعنه، فرهنگ، اسلام، امام، مذهبی، اجتماعی

نوشته شده توسط cactus در سه شنبه 19/2/91 و ساعت 1:48 صبح
نظرات دیگران()
گدای محبت

 


گدای محبت


چهره ام مندرس شده و قلبم پاره


کلاه گدایی من پر است از نگاه تحقیر آمیز تو


******


عشق ورزیدن به تو


خم کردن گردن است برای گدایی محبت


و گدایی محبت از تو


کوبیدن سر است بر دیوار 


******


ناز تو و نیاز من 


تناقض فاحش گرماست و سرما


دلم در خشکسالی عشقت کویر شده


و اشکهایم در سردی نگاهت قندیل بسته است


******


تصور محبت تو به من


تحقق قندیل است در کویر


 


کاکتوس


 


کلمات کلیدی : شعر، عشق، چشم، دل، گدا، محبت، اشک

نوشته شده توسط cactus در چهارشنبه 13/2/91 و ساعت 3:52 صبح
نظرات دیگران()
می دانم ولی نمی توانم

می دانم ولی نمی توانم



هنوز هم دانسته هایم در قفسه های ذهنم خاک میخورند.


خسته ام از این همه ناتوانی...


کم آورده ام ...


در عشق، بندگی، زندگی، رفاقت


نه برای پدرم، فرزندی کرده ام و نه برای فرزندم پدری.


نه کسی را دوست بودم، نه دردی را مرحم.


من فقط هستم. همین


و این بزرگ ترین جرم من است.


 


کاکتوس



 


کلمات کلیدی : زندگی، شعر، ذهن، عشق، تلاش، جرم، طعنه، غریب

نوشته شده توسط cactus در سه شنبه 11/11/90 و ساعت 8:53 صبح
نظرات دیگران()
عشق تاریک

عشق تاریک


نزدیک غروب بود


عشق را روشن کردم، همه جا تاریک شد


دودش در چشم تو رفت


ولی من کور شدم


حالا چیز زیادی نمانده


آرزوهای تو و خاطرات من


 


کاکتوس


کلمات کلیدی : شعر، عشق، چشم

نوشته شده توسط cactus در دوشنبه 26/10/90 و ساعت 8:32 عصر
نظرات دیگران()
اشک های ماه

اشک ماه


احساس میکنم که ماه روی دلم چکه می کند.


نمی دانم ماه در حال آب شدن است یا دل من در حال تبخیر.


ماه در دل من است یا من به ماه پیوسته ام.


چشم بسته تصویر ماه را به وضوح می بینم.


یا زمین جاذبه اش را از دست داده، یا خورشید جاذه به اش را به ماه هدیه کرده است.


در هر حال دلم دیگر تاب ماندن ندارد و اشک های ماه را می نوشد.


ای ماه.......


آغوش باز کن، سبک بال سوی تو پرواز خواهم کرد.


 


کاکتوس


کلمات کلیدی : زندگی، آسمون دل، شعر، بغض، چشم، دل، ماه، جاذبه

نوشته شده توسط cactus در شنبه 3/10/90 و ساعت 1:28 صبح
نظرات دیگران()
من هر شب به آرامی با یاد تو غروب میکنم و دلم را به هلال ماه می سپارم. اگر هنگام غروب سایه مهربانیت را بر سرم بکشی!!!   فردایش با اقتدار طلوع خواهم کرد.